|
مهلت توبه! دانشجو موذن جامعه است، اگر خواب بماند نماز امت قضا خواهدشد. شهید بهشتی
| |||
|
یكی از زهاد را بیماری عارض شد. شخصی به عیادت او رفت و او را
شادمان دید و زبانش را به شكر و ثنا متذكر یافت.
گفت: می خواهی كه خدای تعالی تو را شفا دهد؟
گفت: نه.
گفت: می خواهی به وضع بیماری بمانی؟
گفت: نه.
گفت: پس چه می خواهی؟
گفت: آن را می خواهم كه خدا می خواهد.
طبقه بندی: نجواباخدا، برچسب ها: راضی به رضای خدا، خواست خدا، [ جمعه 27 اردیبهشت 1392 ] [ 10:07 ق.ظ ] [ . دانشجوی گمنام ]
شب آرزوهاست بیا دعا کنیم برای آن کودکی که در آن سوی پهناور زمین امشب را
گرسنه خواهد خوابید.
و برای آن بیماری که فردایش را کسی امیدوار نیست. بیا از خدا بخواهیم رنج های آدمی را بکاهد و آرامش او را بیافزاید. اللهم عجل لولیک الفرج التماس دعا http://www.4jok.com/sms/48 طبقه بندی: نجواباخدا، برچسب ها: لیلة الرغائب، التماس دعا، [ پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ . دانشجوی گمنام ]
ساده که میشوی
همه چیز خوب میشود
خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
هوای شهرت
آدمهای اطرافت
حتی دشمنت
یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست
ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی
آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی
ساده که باشی
همین که بدانی بربری و لواش چند است
کفایت میکند
نیازی به غذای چینی نیست
آبگوشت هم خوب است
ساده که باشی آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم میدهند
ساده كه میشوی فرمول نمیخواهی
ایكس تو همیشه مساوی ایگرگ توست
ساده كه میشوی
درگیر رادیكال، انتگرال و مشتق و ریاضتها نیستی
هرجایی به راحتی محاسبه میشی
ساده كه میشوی
حجم نداری، جایی نمیگیری
زود بهیاد میایی و دیر از خاطر میروی
ساده كه میشوی
كوچك میشوی
توی دل هر كسی جا میشوی
طبقه بندی: دل نوشته، برچسب ها: سادگی، بی الایش، [ سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 ] [ 06:42 ب.ظ ] [ . دانشجوی گمنام ]
به نام او...با یاری او... جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من میتونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟ مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد :. مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... خجالت نمیکشی؟ جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحشهای مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد . خیلی عذر میخوام، فکر نمیکردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه میکنن و لذت میبرن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم . مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد ... وبلاگ: پسر چوپان اَلحَیاءُ مِفتاحُ كُلِّ الخَیرِ؛ حیا كلید همه خوبى هاست. نور نوشت: وَ اللّهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْكُمْ وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِیلُواْ مَیْلاً عَظِیمًا (آیه 27 سوره نساء) و خدا مى خواهد بر شما ببخشاید، و كسانى كه پیرو شهواتند مى خواهند شما دستخوش انحرافى بزرگ شوید طبقه بندی: حجاب، برچسب ها: نگاه، حجاب، غیرت، زن، حیا، [ شنبه 21 اردیبهشت 1392 ] [ 10:06 ق.ظ ] [ . دانشجوی گمنام ]
طبقه بندی: بندگی، گناه، حجاب، برچسب ها: پسر، دختر، حجاب، چادر، پهلوان، یا علی، یازهرا، [ دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 ] [ 04:35 ب.ظ ] [ . دانشجوی گمنام ]
روزی بهلول داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردهایش می گوید: من در سه مورد با امام صادق(ع) مخالفم.یک اینکه می گوید خدا دیده نمی شود . پس اگر دیده نمی شود وجود هم ندارد.دوم می گوید : خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند در حالی که شیطان خوداز جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد...سوم هم می گوید : انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالیکه چنین نیست و از روی اجبار انجام می دهد.بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب کرد.اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او افتادندو او را به نزد خلیفه آوردند.خلیفه گفت : ماجرا چیست؟ استاد گفت : داشتم به دانش آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند.بهلول پرسید : آیا تو درد را می بینی؟گفت : نهبهلول گفت : پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو از جنس خاک نیستی و اینکلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.ثالثا : مگر نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟ پس من مجبور بودم وسزاوار مجازات نیستم.استاد اینها را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت!!!ا طبقه بندی: چشمهایمان رانبندیم، برچسب ها: دیدن خدا، شیطان، استاد، سنگ، [ چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ . دانشجوی گمنام ]
خـــدای خــــوبــــم...!! خطا از مــن است...!! می دانـــــــم...!! از من که سالهاست گفته ام...!! * ایاک نعبد *...!!... اما به دیگران هم دلسپرده ام...!! ... از مـن که سالهاست گفته ام...!! * ایاک نستعین*...!! اما به دیگران هم تکیه کرده ام...!! اما رهایــم نـــکن...!! بیش از همیــــشه دلتنــــــگم...!! به انــــدازه ی تمـــام روزهای نبــــودنم...!! طبقه بندی: بندگی، دوست، نجواباخدا، برچسب ها: خدای خوبم، ایاک نعبد، ایاک نستعین، غفلت، [ دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 ] [ 12:17 ق.ظ ] [ . دانشجوی گمنام ]
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :
پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد
نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!!! طبقه بندی: بندگی، نجواباخدا، برچسب ها: گریه و زاری، حرکت در راه خدا، ارزش انسان، جسم انسان، روح انسان، [ یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 ] [ 11:51 ق.ظ ] [ . دانشجوی گمنام ]
روزی عده ای از اصحاب کنار پیامبر جمع شده بودند، پیامبر فرمودند هر یک از شما یک دعای مستجاب دارد، چه دعایی میکنید؟
آنها همگی دعا کردند؛ یکی عاقبت به خیری خواست، چیزی که خیلی از افراد خواهان آن هستند، یکی دعا کرد که در گذر از پل صراط ایمن باشد، دیگری حاجت دنیایی داشت، و آن یکی سلامتی خواست و.... این دعاها همگی خیر هستند و معمولاً درخواستهای ما نیز از همین چیزها است.
سپس پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رو به آن عده فرمودند که شما را سفارش میکنم به دعای اویس قرن.
میدانید که اویس قرنی دو بار برای دیدار پیامبر به مدینه آمد. یک بار پیامبر تشریف نداشتند و بار دیگر پیامبر از دنیا رفته بودند. در دومین سفر اویس قرنی به مدینه، عدهای سراغ او آمده، گفتند که برای ما چنین اتفاقی افتاد و پیامبر فرمودند من دعای اویس قرنی را به شما سفارش میکنم. حال ای اویس قرنی اگر تو در آن جمع بودی چه دعایی میکردی؟
اویس، غمزده و خونین جگر گفت: دیگرسودی ندارد. فرصت از دست رفت! آنها که حسابی متعجب شده بودند، پافشاری کردند که اویس دعای خود را بگوید. اویس که حالا چشم ترش حال و هوای درون سینهاش را بازگو میکرد، بالاخره لب به سخن گشود که اگر در آن بین بودم و یک دعای مستجاب داشتم، دعا میکردم خداوند سایهی پیامبر را بر سر ما مستدام بدارد. طبقه بندی: ائمه (علیهم السلام)، برچسب ها: دعا، پیامبر، اویس قرنی، اصحاب پیامبر، [ شنبه 31 فروردین 1392 ] [ 10:36 ق.ظ ] [ . دانشجوی گمنام ]
نقل است كه روزى فضّال بن حسن بن فضّال كوفىّ به أبو حنیفه برخورد كه جماعتى انبوه مواردى از فقه و حدیث را بر ایشان املاء می كرد، فضّال به دوست همراه خود گفت: تا أبو حنیفه را خجل نكنم هیچ جایى نروم. ... دوست همراهش بدو گفت: أبو حنیفه كسى است كه تو خود به حالش واقفى و دلیل و حجّت او آشكار و عیان است. گفت: واگذار! مگر حجّت فردى گمراه بر حجّت مؤمن میچربد؟ سپس بدو نزدیك شده و با هم سلام و علیك كردند، و حاضران همگى جواب سلامش را دادند، پس گفت: اى أبو حنیفه، یكى از برادران من می گوید: بهترین مردم پس از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله علىّ بن أبى طالب است و من میگویم: أبو بكر بوده و پس از او عمر. نظر شما چیست خدا رحمتت كند!. پس أبو حنیفه مدّتى سر بزیر انداخته سپس گفت: آرامگاه آن دو كنار رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله از هر كرم و فخرى بسنده مىكند، مگر نمیدانى كه آن دو كنار آن حضرت مدفونند، دیگر چه حجّتى واضحتر از آن است؟ فضّال گفت: من همین را به برادرم گفتم و او گفت: اگر آن خانه فقط براى رسول خدا بود آن دو با دفن در موضعى كه حقّى در آن نداشتند مرتكب ظلم و ستم شده اند، و اگر براى آن دو بوده و به پیامبر بخشیدند باز هم در پس گرفتن آن كار بسیار بدى كردند، زیرا از بخشش خود صرف نظر كرده و عهد خود را فراموش كردند. أبو حنیفه ساعتى سر بزیر انداخته فكر كرد سپس گفت: نه مخصوص او نه آن دو بوده، بلكه از قسمت سهم الإرث عائشه و حفصه مستحقّ دفن در آن مكان شدند. فضّال گفت: من نیز همین را بدو گوشزد كردم ولى او گفت: تو خود میدانى رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله با داشتن 9 زوجه وفات یافت، اگر حساب كنیم ، به هر كدام از زوجات آن حضرت یك نهم از یك هشتم ارث میرسد،سپس در یك نهم از یك هشتم نگاه كردیم دیدیم میشود یك وجب در یك وجب،با این حساب چگونه آن دو مرد مستحقّ بیشتر از آن شدند، و بعد اینكه چطور عائشه و حفصه از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله ارث برند ولى فاطمه دخت گرامى او از میراث منع گردد؟! أبو حنیفه گفت: اى قوم، او را از من دور كنید، كه او رافضى مذهب خبیث است!!. الإحتجاج / ترجمه جعفرى، ج2، ص: 330 توضیح: مردی که فرزند دارد یک هشتم از دارایی اش به همسرش ارث میرسد. اتاق پیامبر 9 متر بود.سهم 9 زن پیامبر از این 9 متر میشود یک هشتم این 9 متر.یعنی میشود 1متر و 12 سانتیمتر. حالا این 1متر و 12 سانتیمتر رو باید بین 9 زن پیامبر تقسیم کرد که تقریبا نفری 12/5 سانتیمتر ارث میبرند. حالا شما بگید اگر سهم عایشه و حفصه رو روهم بزاریم میشه 25cm چی جوری میشه تو 25 سانتیمتر دو نفر دفن کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ طبقه بندی: ائمه (علیهم السلام)، حضرت زهرا(س)، برچسب ها: همراه پیامبر، ابوبکر وعمر، عایشه وحفصه، حضرت زهرا(س)، سهم الارث، [ جمعه 30 فروردین 1392 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ . دانشجوی گمنام ]
|
|||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | |||