تبلیغات
مهلت توبه! - فمنیسم
 
مهلت توبه!
دانشجو موذن جامعه است، اگر خواب بماند نماز امت قضا خواهدشد. شهید بهشتی
درباره وبلاگ


تا نفس دارم کنم از تو اطاعت رهبرم

بوده بر رخسار تو نور ولایت رهبرم

تاظهور حضرت مهدی دعایم این بُوَد

از گزند دشمنان باشی سلامت رهبرم

کورباد آنکه ندارد این ولایت را قبول

مرگ بر آنکه کند بر تو اهانت رهبرم

خطبه هایت خوارو رسوا میکند بیگانه را

مرحبابر اقتدارو آن شجاعت رهبرم

تو همان سردار عشقی ما همه سرباز تو

از تو میگیریم،چون اذن شهادت رهبرم(بهلول حبیبی زنجانی)

مدیر وبلاگ : . دانشجوی گمنام
نظرسنجی
علت دین گریزی جوانان چیست؟









فمنیسم

متن ذیل سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین زیبایی‌نژاد، رییس دفتر مطالعات و تحقیقات زنان مركز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران، می‌باشد.

این دفتر نهادی است علمی - پژوهشی كه اهداف زیر را دنبال می‌كند:

الف- تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون زن و خانواده؛

توجه به اصل مجموعه‌ نگری و هماهنگی و پرهیز از نگاه تك‌بعدی و جزی، توجه به كارآمدی دین در موضع برنامه‌ریزی اجتماعی، توجه همزمان به سه بعد اخلاقی، اعتقادی و رفتاری در ترسیم الگوی متعالی از زن و تأكید بر دستیابی به وضعیت فعّال و غیر منفعل، از شاخص‌های اصلی این دیدگاه است.

ب- پرورش پژوهشگر و كارشناس در حوزه مطالعات اسلامی زن و خانواده؛

ج- ارتقای آگاهی‌ها و تحلیل‌ها در حوزه مطالعات دینی زن و خانواده با تكیه بر اطلاع‌رسانی روزآمد؛

د- تعمیق پژوهش‌ها و كارشناسی‌های دینی در حوزه زنان و پشتیبانی هدفمند از توسعه و گسترش آن؛

ه‍- پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریك و دفاع از مرزهای اعتقادی در حوزه زن و خانواده.

متن ذیل سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین زیبایی‌نژاد، رییس دفتر مطالعات و تحقیقات زنان مركز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران، می‌باشد.

این دفتر نهادی است علمی - پژوهشی كه اهداف زیر را دنبال می‌كند:

الف- تبیین دیدگاه نظام‌مند دین پیرامون زن و خانواده؛

توجه به اصل مجموعه‌ نگری و هماهنگی و پرهیز از نگاه تك‌بعدی و جزی، توجه به كارآمدی دین در موضع برنامه‌ریزی اجتماعی، توجه همزمان به سه بعد اخلاقی، اعتقادی و رفتاری در ترسیم الگوی متعالی از زن و تأكید بر دستیابی به وضعیت فعّال و غیر منفعل، از شاخص‌های اصلی این دیدگاه است.

ب- پرورش پژوهشگر و كارشناس در حوزه مطالعات اسلامی زن و خانواده؛

ج- ارتقای آگاهی‌ها و تحلیل‌ها در حوزه مطالعات دینی زن و خانواده با تكیه بر اطلاع‌رسانی روزآمد؛

د- تعمیق پژوهش‌ها و كارشناسی‌های دینی در حوزه زنان و پشتیبانی هدفمند از توسعه و گسترش آن؛

ه‍- پاسخ‌گویی به نیازهای تئوریك و دفاع از مرزهای اعتقادی در حوزه زن و خانواده.

معارف

فمنیسم از واژه فمنیم یا فمینا از لغت فرانسوی گرفته شده است كه ریشه لاتینی هم دارد.

در زبان فارسی بعضی از اندیشمندان داخلی، واژه «زنانه‌نگری» را معادل فمنیسم پیشنهاد داده‌اند؛ یعنی از دریچه نگاه زنان، مسائل را تحلیل كردن. بعضی از فمنیست‌های خارجی، واژه زن‌وری را معادل این لفظ قرار داده‌اند و بعضاً آن را به آزادی‌خواهی زنان معنا می‌كنند.

در اصطلاح دو معنا از واژه فمنیسم شده است:‌ در معنای اول به جنبش‌ها و نهضت‌هایی اطلاق می‌شود كه بر اساس الگوی برابری، داعیه دفاع از حقوق زنان را دارند؛ این معنا ناظر به یك نهضت اجتماعی است نه یك نظریه علمی. اصطلاح دوم نظریه‌ای است كه تبیین‌كننده فرودستی زنان است و آرمان خود را برابری زن و مرد می‌بیند، اصطلاح دوم نظریه علمی است نه جنبشی اجتماعی. علت اختلاف این دو اصطلاح بحث‌های مفصل‌تری می‌خواهد؛ اما مسئله اول در بحث ما این است كه فمنیسم چگونه متولد شد؟ زمینه‌های تاریخی جنبش فمنیسم، از یك سو ریشه در فرهنگ سنتی مغرب زمین و نگاه سنتی غرب نسبت به جایگاه و حقوق زن دارد. مدت‌ها در غرب این بحث مطرح بود كه آیا زن انسان است یا خیر؟ بعداً در مجمع مهمی در قرن پنجم یا ششم میلادی تصویب شد كه زن هم انسان است، اما برای خدمت به مرد آفریده شده است. در این نگاه، كلیه تفاوت‌هایی كه زن و مرد در حوزه روابط اجتماعی، سیاسی و نظام خانواده داشتند به وضعیت طبیعی زن نسبت داده می‌شد و معتقد بودند كه چون زنان در جهاتی ضعیف هستند، پس باید در خانواده و اجتماع زیردست و محكوم باشند و ... .

در جامعه سنتی غرب، در بعضی از كشورها، حتی تا اوایل قرن بیستم، كلیه اموال زن پس از ازدواج به همسرش منتقل می‌شد. در دهه‌های گذشته در كشورهای غربی این طور بود كه زن با ازدواج، نام خانوادگی خودش را از دست می‌داد و نام شوهر را كسب می‌كرد. در پی اصلاحاتی كه در چند دهه اخیر ایجاد شده است، به زن این اختیار را می‌دهند كه نام شوهر را انتخاب كند یا نام قبلی خودش را داشته باشد.

از سوی دیگر از قرن سیزدهم میلادی زمینه‌های شكل‌گیری یك نهضت فرهنگی به نام رنسانس در كشورهای غربی به وجود آمد كه منشأ تحولات عظیم فرهنگی در جهان و به ویژه جهان غرب شد.

در قانون اساسی انقلاب فرانسه، كه به قانون حقوق بشر معروف شد، تساوی كلیه آحاد ملت، صرف‌نظر از مذهب و نژاد و مسائل دیگر، گنجانده شده بود كه گروهی از زنان به اینكه در حقوق بشر فرانسه، بحثی از تساوی حقوق به حسب جنسیت به میان نیامده است اعتراض كردند.

در بررسی نهضت فمنیسم چند موج مهم فمنیستی را ترسیم می‌كنند. موج اول فمنیسم اصطلاحاً از دهه 1850 م. شروع می‌شود و تا 1920 م. ادامه می‌یابد. مختصات موج اول فمنیسم این است كه زنانی كه در این نهضت شركت داشتند، دارای توقعات حقوقی و سیاسی بودند؛ یعنی خواستار حق مالكیت، حق اشتغال و حق رأی در نظام سیاسی كشورشان بودند؛ همچنین در مورد حق حضانت، اصلاحاتی را می‌خواستند و خواهان رفع اختلافات قانون روسپی‌گری در مورد زن و مرد بودند و می‌گفتند بایستی در اینجا برابری قانونی حاكم باشد؛ زیرا برخورد شدیدی با زنان روسپی می‌شد، اما با مردها برخورد نمی‌شد و مسائلی از این قبیل. پیشگام این نهضت، زنان فرانسوی و تقریباً‌ هم‌زمان با آنها انگلیسی‌ها و آمریكایی‌ها بودند. مستعمرات انگلیس، مثل استرالیا و نیوزلند و ... هم در جریان این نهضت بودند. نیوزلند اولین كشوری بود كه حق رأی زنان را در سال 1863 به رسمیت شناخت، و شاید سوئیس آخرین كشور اروپایی باشد كه حق رأی زنان را در سال 1971 به رسمیت شناخت؛ یعنی چندین سال بعد از ایران. در بحث موج اول فمنیسم توجه به یك نكته حایز اهمیت است. از یك طرف، زنان خواهان حق برابر در برخی از زمینه‌ها بودند، از طرفی، نظام سرمایه‌داری جدید هم طرفدار حق مالكیت و اشتغال زنان بود؛ چون با انقلاب صنعتی و تحولاتی كه به وجود آمد، جامعه اروپایی از دوران فئودالیسم خارج شد و به سمت سرمایه‌داری رفت؛ یعنی جامعه با محوریت كشاورزی و خان‌های بزرگ كه خودشان حكومت و اقتدار منطقه‌ای داشتند، تبدیل به سرمایه شد. كارخانه‌های بزرگی داشتند و هزاران نفر را در كارخانه‌ها جمع می‌كردند. آنها فئوال‌ها را در رقابت اقتصادی كنار زدند، خودشان قدرت مطلقه شدند و كم‌كم جدا از بازارهای داخلی، یك نگاهی هم به بازارهای جهانی انداختند.

رقابت‌هایی كه بین سرمایه‌داران جدید به وجود آمده بود، اینها را متوجه كرد كه چگونه می‌توانند جنس خودشان را به قیمت تمام شده كمتری تولید كنند.‌ تولیدات خودشان را بالاتر ببرند و بازار را تسخیر كنند. اینها شعار حق مالكیت زنان را تبلیغ می‌كردند؛ چون اگر حق مالكیت زنان به رسمیت شناخته می‌شد، زنان به بازار كار وارد می‌شدند و نرخ كارگر پایین می‌آمد و همین‌طور هم شد؛ یعنی هم‌زمان با اخراج كارگران مرد از كارخانه، زنان به كارخانه‌های ریسندگی و بافندگی جذب شدند. «ویل دورانت»‌ در كتابش می‌گوید:

«وضعیت به قدری بُغرنج بود كه زنان گاهی وقت‌ها تا پانزده ساعت و گاهی تا بیست ساعت با حداقل دست‌مزد در كارخانه‌های ریسندگی و بافندگی كار می‌كردند؛ در حالی كه شوهران آنان بیكار بودند.»

این نشان می‌دهد كه مسئله چقدر به نفع نظام سرمایه‌داری تمام شده بود؛ و همین مسئله باعث شد كه اعتراض‌هایی هم از ناحیه زنان متوجه همین كارفرماها بشود كه حق برخورداری از مرخصی، مهدكودك و مسائلی از این قبیل را داشتند. تقریباً در دو دهه آخر قرن نوزدهم، جنبش فمنیسم بین‌المللی می‌شود؛ یعنی زنان از كشورهای مختلف جمع می‌شوند و با یكدیگر در مورد ایده‌های خود بحث می‌كنند و در اواخر سده نوزدهم و اوایل قرن بیستم، اولین سازمان‌های بین‌المللی زنان شكل می‌گیرد. در سال 1918 در انگلستان و 1920 در آمریكا حق رأی زنان به رسمیت شناخته می‌شود.

موج دوم فمنیسم از دهه 1960 م. شروع شد. ما در این دهه در كشورهای غربی با سیل هجوم دختران به دانشگاه‌ها مواجه هستیم و آمار دختران دانشگاهی زیاد می‌شود كه آنان پیاده نظام جریان موج دوم فمنیست‌اند.

دخترهایی كه در حدود سنین 18 تا 20 سالگی هستند، خیلی شور و نشاط دارند و به راحتی می‌توان آنان را به سمت اهداف فمنیستی بسیج كرد. قبل از شروع موج فمنیستی، دو نقطه عطف در جریان فمنیستی داریم.

1. در سال 1945 م. سازمان ملل متحد تشكیل می‌شود و در سال 1948 م. منشور ملل متحد، اعلامیه جهانی حقوق بشر، به تصویب كلیه اعضا می‌رسد. این اعلامیه از همان اعلامیه فرانسه با انجام اصلاحاتی اخذ شده است. از جمله اصلاحاتی كه در این قانون انجام شده است تساوی حق زن و مرد است. در آن گفته شده است كه كلیه ابنای بشر، صرف‌نظر از جنسیت، با هم برابرند. این نقطه عطفی در مبارزات بین‌المللی زنان است و از آن به بعد هم سازمان ملل به سمت تصویب معاهدات بین‌المللی‌ای می‌رود كه ناظر به اجرایی كردن تساوی زن و مرد در محورهای مختلف باشد. یكی از مهم‌ترین معاهدات بین‌المللی، كنوانسیون محو كلیه اشكال تبعیض علیه زنان است كه در سال 1979 م. (28 آذر 1358 ه‍ . ش) تصویب شده است. تقریباً 170 كشور به آن ملحق شده‌اند، بعضی به كلی و بعضی با حق شرط و تحفظاتی ملحق شده‌اند. ایران هم به دلیل موارد فراوان مخالف با شرع هنوز به آن ملحق نشده است؛‌ ولی الآن بر سر این مسئله یك بحث داخلی داریم و گروهی بحث ضرورت الحاق را مطرح می‌كنند و مراجع عظام تقلید و گروه دیگری هم قایلند كه این معاهده قابل التزام نیست.

2. نقطه عطف دوم جریان فمنیستی انتشار یك كتاب است. این كتاب به نام جنس دوم، اثر فمنیست فرانسوی، خانم سیمون دوبووار، مهم‌ترین اثر فمنیستی قرن بیستم است. این كتاب را آقای قاسم صفوی به فارسی در دو جلد، ترجمه كرده است. خانم دوبووار در سال 1949 م. كتابش را منتشر كرد؛ اما منشأ تحول در دهه 1960 م. شد؛ یعنی آغازگر موج دوم فمنیستی تولد یك گرایش فمنیستی به نام فمنیسم رادیكال، انقلابی یا افراطی بود. حرف فمنیست‌های موج دوم با فمنیست‌های موج اول خیلی متفاوت بود. موج اولی‌ها خواستار حقوق برابر بودند، امام موج دومی‌ها حقوق برابر را كافی نمی‌دانستند و برابری در تمام عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، خانوادگی و ... را می‌خواستند.

سیمون دوبووار می‌گوید: بحث برابری حقوقی، برابری در عین نابرابری است؛ یعنی موقعی كه شما می‌گویید زن و مرد از نظر قانونی باید برابر باشند، اگر قانون اصلاح شد و گفتیم به زن و مرد یكسان نگاه می‌شود، آنان می‌توانند شاغل باشند و اگر هم شاغل شدند حقوق مساوی به ایشان پرداخت می‌شود. این یك اصلاح قانونی است. اما فرهنگ اجتماعی نسبت به اشتغال زنان بدبین است. در خانواده، پدر به دختر و نیز شوهر به زنش اجازه نمی‌دهد كه سرِكار برود. زن خودش را موجود خانگی می‌داند و برایش سخت است كه از محیط خانه دل بكند و سرِكار برود؛ بنابراین مشكل اصلی ما مشكلی است كه فرهنگ‌ها برای ما ساخته‌اند. وی می‌گوید: شما موقعی كه دو تا بچه، یك پسر و یك دختر دارید، از دوران طفولیت نگرش جنسیتی به اینها دارید. پسرتان كه به زمین می‌خورد به او می‌گویید بلند شو، گریه نكن، مرد كه گریه نمی‌كند. دخترتان كه به زمین می‌خورد و گریه می‌كند، قربان صدقه‌اش می‌روید و او را روی پایتان می‌نشانید و روی سرش دست می‌كشید. از اول دست دخترتان عروسك و دست پسرتان آچار فرانسه و ارّه می‌دهید. یعنی از همان ابتدا تفكیك فعالیت‌ها را به حسب مردانه یا زنانه بودن به آنان آموزش می‌دهید. خانم آندری میشل فمنیست فرانسوی، كتابی در مورد «نگرش جنسیتی در كتب درسی»‌ نوشته است. وی می‌گوید: شما در تصاویر و عبارت‌های كتاب‌های درسی‌تان نابرابری را آموزش می‌دهید و مرزبندی می‌كنید. چهار پنج سال است كه در داخل كشور خودمان هم وزارت آموزش و پرورش این مطالعات را انجام می‌دهد كه به سمت اصلاح كتب درسی برود. حرفشان این است كه اولین درسی كه یاد بچه‌ها می‌دهیم بابا آب داد است. بابا آب داد یعنی پدر است كه آب می‌دهد؛‌ پدر است كه نان می‌دهد؛ نان‌آور خانه پدر است؛ قوام منزل پدر است. شما دارید از ابتدا كلیشه‌های مردانه و زنانه ترسیم می‌كنید. می‌خواهید تصویربرداری كنید، زن را در حال آشپزی و مرد را در حال مطالعه نشان می‌دهید. دوچرخه به دست پسر، عروسك، در دست دختر. آن مرد با اسب آمد،‌ آن مرد با داس آمد. كار را مردانه تصویر می‌كنید. از آن طرف می‌گویید كوكب خانم زن با سلیقه‌ای است، چون نان و پنیر و نیمرو را خوب درست می‌كند. شما از ابتدا دارید فرزندان خودتان را در یك كلیشه خاص تربیت می‌كنید. بعد كه اینها بزرگ شدند و در روابط اجتماعی، اعمال و رفتار متفاوت از خودشان نشان دادند، می‌گویید بله معلوم است كه زن و مرد با هم متفاوتند. زن انعطاف‌پذیرتر است،‌ بیش‌تر زیربار می‌رود،‌ مرد مدیرتر و مدبّرتر است. باید بعضی از امور را به مردها و بعضی از امور را به زنان سپرد. خود شما آنها را این طور تربیت كرده‌اید. نظام مردسالار اینها را این گونه تربیت كرده است. جمله به اصطلاح شاه بیت كلام سیمون دوبووار این است كه: «هیچ زنی، زن به دنیا نمی‌آید، بلكه زن می‌شود.» می‌گوید: تفاوت‌های زن و مرد فقط تفاوت‌های بیولوژیك است؛ یعنی در اندام ظاهری با هم مختلف‌اند. بله، زن می‌تواند بچّه‌دار بشود كه مرد نمی‌تواند. زن می‌تواند بچه شیر بدهد كه مرد نمی‌تواند. زن در اندام‌ها و ماهیچه‌هایش نسبت به مرد تفاوت‌هایی دارد؛ اما این كه زن روحیه جدا از روحیه مرد، رفتارهای جدا از رفتار مرد، نگرش جدا از نگرش مرد، درك جدا از درك مرد داشته باشد، این محصول فرهنگ‌ها و نحوه جامعه‌پذیری است كه شما برای این افراد به وجود می‌آورید. ایشان متأثر از دیدگاه اگزیستانسیالیستی است. ژان پُل سارتر از رفقای ایشان، قایل به اصالت ماهیت در موجودات دیگر و اصالت در انسان است؛‌ یعنی انسان خودش تمام شخصیت خود را شكل می‌دهد. زن هم همین‌طور است؛ یعنی زن و مرد از ابتدا لوح سفید هستند. زن بعد از تولدش زن می‌شود. شما اصلاح تربیتی و فرهنگی انجام بدهید، می‌بینید هیچ تفاوت رفتاری معناداری بین زن و مرد نیست.

این یك موج عظیمی در دهه 1960 م. ایجاد كرد. در دهه 1970 م. پا را یك پله بالاتر گذاشتند و دستاوردهای علوم را مورد تردید قرار دادند؛ یعنی گفتند جامعه‌شناسی، جامعه‌شناسی مردانه است. روان‌شناسی كه تا الآن داشته‌ایم روان‌شناسی مردانه است. عمدتاً نقطه اشكالشان به روان‌شناسی و روان‌كاوی فرویدی بود. فروید می‌گفت: در مقایسه بین زن و مرد، به دلیل اینكه از ابتدا دختر احساس می‌كند كه آلت تناسلی مردانه ندارد، خودش را یك تحقیر شده می‌بیند و بعد یك اختلاف زنانگی و مردانگی بروز می‌كند. ایشان زن را مرد ناقص می‌داند و دیدگاه‌های جدیدی را وارد روان‌شناسی و جامعه‌شناسی كردند. گفتند:‌ جامعه‌شناسی با نگاه مردانه تدوین شده است و ما باید مباحث زنان را به طور خاص وارد جامعه‌شناسی كنیم. الآن ما چیزی به نام جامعه‌شناسی فمنیستی داریم‌ و اصولاً فمنیسم در كشورهای دنیا بیشتر زیر رده علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی مورد تحلیل قرار می‌گیرد. در دهه 1980 م. پا را یك پله بالاتر گذاشتند و گفتند: اصولاً معرفت‌شناسی زنانه و مردانه داریم. آنان منطق را مورد تردید قرار دادند و گفتند منطق هم از مقولات مردانه است. این معرفت‌شناسی‌های ما هم معرفت‌شناسی مردانه است؛ اصولاً‌ بایستی نگرش‌ها اصلاح بشود. در زمینه كل علوم، مخصوصاً‌ در ادبیات وارد شدند. بحث فمنیستی نقد ادبیات یك بحث پردامنه‌ای است و شواهد قشنگی هم دارد. می‌گویند در ادبیات بحث تحقیر زنان نهادینه شده است. در كتاب مقدس نیز می‌بینید كه نویسندگان تحت تأثیر ادبیات مردسالارانه زمان خودشان بوده‌اند و بر این اساس، خداوند مذكر و جهنم مؤنث است. در زبان عربی «هی» را برای اشاره به جهنم به كار می‌برند؛ «هذه جهنم التی كنتم بها توعدون.» این اشكال در حوزه دینی ما مطرح نشده است؛ چون ما معتقدیم كه خداوند با همین الفاظ قرآن را آورد؛ اما نسبت به كتاب مقدس مسیحیت این شبهه قوی است. می‌گویند: خداوند حرف‌هایی را به متّا و مِرقِس و لوقا و یوحنا القا كرده است. اما آنها با ادبیات خودشان نگارش كرده‌اند و تحت تأثیر فرهنگ زمان خودشان بوده‌اند؛ از این رو بعضی‌ها سراغ اصلاحاتی در كتاب مقدس رفتند و گفتند ما باید كتاب مقدس زنانه داشته باشیم. بالاتر از آن، حتی ما باید الهیات فمنیستی داشته باشیم. الهیاتی كه خداوند در آن خداوند مؤنث است شواهدی را هم نقل می‌كنند. می‌گویند در طول تاریخ بشریت در ابتدای شكل‌گیری جوامع، خانواده‌ها مادر سالار بوده‌اند. زن به دلیل فرزند‌آوری‌اش اهمیت داشته است و خداوند مؤنث، الهه‌های یونانی و اینها را شاهد می‌آورند. برای این كه موقعیت زن در گذشته بسیار بالا بوده و كم‌كم ادیان مردسالاری آمده‌اند و زن را تحقیر كرده‌اند. البته حرف بسیار بی‌مبنایی است؛‌ یعنی هیچ شاهد علمی بر مادرسالار بودن جوامع اولیه وجود ندارد. این حرف دانشمندی به نام مُرگان است و هیچ شاهدی برای آن اقامه نشده است و اینكه خدایان مؤنث دلیل بر این هستند كه زن در آن جوامع جایگاه بسیار والایی داشته است، حرف بسیار مُستهجنی است. در ادبیات قرآنی در همان زمانی كه در جاهلیت اولی دخترانشان را زنده به گور می‌كردند، كسی اگر دختردار می‌شد رویش از شدت خشم سیاه می‌شد و نمی‌دانست كه او را در تُراب قرار بدهد «یَدُسُّهُ فی التّراب» یا این‌كه «علی هونٍ» با ذلت دخترش را نگه دارد، در همان فرهنگ جاهلیت ما دختران خدا را داریم. «تلك إذن قسمهٌ ضیزی». در آیه قرآن می‌گوید: «أله البنات و لكم البنون»، شما پسرها را برای خودتان قرار می‌دهید؛ عارتان می‌شود دختر داشته باشید. ولی برای خدا دختر قرار می‌دهید؟‌می‌گویید فرشتگان، دختران خدایند؟ وجود الهه‌های مؤنث در یك جامعه با تحقیر زن در آن جامعه منافاتی ندارد، مگر در زمان جاهلی و یا مگر در زمان ما زن در كشورهای مختلف تحقیر نمی‌شود! ولی با این حال برای معشوقه‌هایشان عالی‌ترین شعرها را نیز می‌گویند. این نگاه جنسی به زن است.

در موج دوم بحث روی چند مفهوم بود. برابری مطلق و آزادی مطلق؛ یعنی فقط مفهوم برابری نبود، بحث آزادی هم بود؛ یعنی زن بایستی آزاد باشد و تسلط بر بدن خودش داشته باشد. تسلط بر بدن خودش یعنی چه؟

1. حق كنترل موالی؛‌ نبایستی اختیار زن دست شوهرش باشد.

2. حق آزادی روابط جنسی خارج از چارچوب خانواده. حرفشان این بود كه نظام مردسالار، با ازدواج، زن را قبضه مرد می‌كند؛ مرد عیاشی‌هایش را در بیرون می‌كند و حق دارد با افراد متعدد ارتباط داشته باشد، اما زن را در كنترل خودش قرار می‌دهد. به همین دلیل زن باید از تحت كنترل مردانه خارج شود. آزادی سقط جنین نیز از مواردی بود كه روی آن تأكید می‌شد.

گرایش‌های فمنیستی مختلفی وجود داشتند كه تندترین آنها گرایش رادیكال بود كه خودش هم تندرو و كندرو داشت. شخصی به نام شولامیت فایرستون معتقد بود كه عامل فرودستی زنان و منشأ ظلم به آنان «طبیعت» است. برای اینكه طبیعت است كه زنان را با قدرت باروری آفریده است. زن مجبور است مدتی را در ایام عادت ماهانه و مدتی را در ایام نه ماهه حاملگی سپری كند و دو سال هم اسیر شیردادن و بعد هم اسیر پرورش بچه بشود و عملاً از حوزه روابط اجتماعی بیرون می‌ماند و مثل مرد نمی‌تواند فعالیت كند.

بنابراین انقلاب‌هایی كه به وجود آمد، قرص‌های ضدبارداری، لقاح خارج از رحم كه در دهه 1960 م. انجام شده بود برگ برنده‌ای به دست فمنیست‌ها می‌داد و آنها این شعار را مطرح می‌كردند كه انسانیت، یعنی پیشرفت‌های انسانی، بر طبیعت غلبه كرد.

در دهه 1980 م. ما با بحران فمنیسم مواجه می‌شویم؛‌ یعنی فمنیسم رادیكال كه یك زمانی در اروپا پیشتازی می‌كرد، احساس كرد دارد پیاده نظام خودش را از دست می‌دهد. حرفی كه سیمون دوبووار می‌زد. فمنیسم رادیكال این بود كه می‌گفت بزرگ‌ترین منشأ ظلم زن «خانواده» است.

در خانواده، فرودستی زنان نهادینه می‌شود. حتی منشأ نابرابری اجتماعی هم خانواده است. مردسالاری،‌ منشأ‌ تمامی فسادهای خصوصی و عمومی است. به این نظریه «دیالكتیك جنسیت»‌ می‌گفتند. همان‌طور كه ماركسیسم می‌گفت نظام طبقاتی اصل است و اگر آن اصلاح شود دیگر همه چیز در جامعه اصلاح می‌شود، حرف فمنیست رادیكال هم، این بود كه اگر مردسالاری كنترل شود تمام مشكلات حل می‌شود و بایستی با جنس مذكر مبارزه سیاسی كرد؛ بایستی به قول خودشان شاخ مردسالاری را شكست و بسیار نسبت به ازدواج و خانواده بدبین بود. پیشنهادی كه می‌دادند این بود كه زنان روابط آزاد خارج از چارچوب ازدواج را تجربه كنند. بعضی از آنها پا را یك پله بالاتر گذاشتند،‌ گفتند حتی در روابط آزاد بین زن و مرد باز هم مرد حاكم و زن محكوم می‌شود و نحوه‌ای از مردسالاری باز مشاهده می‌شود؛‌ بنابراین هم‌جنس‌گرایی زنان را ترویج كردند.

سؤال می‌شد كه اگر قرار باشد ارتباط جنسی خارج از چارچوب خانواده باشد، نسل آینده چه طور تشكیل شود؟ می‌گفتند با پیشرفت‌های علمی كم‌كم این مشكل حل خواهد شد؛ یا ممكن است آنها بچه‌دار شوند، اما ضرورتاً خانواده تشكیل ندهند.

حالا چرا در دهه هشتاد، رادیكال فمنیسم با بحران مواجه شد؟‌ به خاطر اینكه همان دختران دانشجویی كه در دهه‌ شصت، حدوداً‌ بیست ساله بودند و با شور و نشاط از این جریان تند فمنیستی دفاع می‌كردند، الآن زنان چهل - چهل و پنج ساله شده بودند و هنوز ازدواج نكرده بودند. دوران شور و حال و شعارشان تمام شده بود و به یك پشتوانه عاطفی نیاز داشتند. شوهر نداشتند كه از آنها حمایت عاطفی كند و از هم صحبتی‌اش لذت ببرند. این هم‌صحبتی و وابستگی عاطفی زن و مرد در سنین میانسالی و كهنسالی شاید بیشتر از دوران جوانی باشد. فرزندی هم نداشتند كه دلشان را به آن خوش كنند. به همین دلیل این گرایش فمنیستی رادیكال پشتوانه خودش را تا حدودی از دست داد.

الآن در آمریكا فمنیسم لیبرال حاكمیت دارد كه اصلاحات سیاسی و حقوقی، یعنی برابری كامل سیاسی و حقوقی را كافی می‌داند.

ماركسیست‌ها معتقد بودند كه خود خانواده محصول نظام طبقاتی است. خانواده از مالكیت خصوصی به وجود آمده است و اگر مالكیت خصوصی از بین برود و به جامعه كمونیستی برسیم،‌ خانواده هم از بین خواهد رفت و مسائل زنان حل خواهد شد و برابری كامل هم به وجود می‌آید؛‌ بنابراین ماركسیست‌های سنتی می‌گفتند هرگونه تحریف در مبارزه حركت ضدانقلابی است؛ یعنی زنان بحث برابری حقوق را مطرح نكنند. این حرف یك انحراف در مبارزه است و زنان باید به ریشه،‌ یعنی به كاپیتالیسم بزنند و به سمت جامعه بی‌طبقه بروند تا مشكل خودشان هم حل شود. موردی كردن بحث مشكلی را از زنان حل نمی‌كند؛ چون آن نظام طبقاتی دارد مردسالاری را تولید می‌كند.

فمنیسم سوسیال، حد وسط بین رادیكال فمنیسم و ماركسیسم فمنیسم است. می‌گوید: هم مردسالاری عامل ستم علیه زنان است و هم نظام طبقاتی.

در دهه 1980 م. جریان پست مدرن خودش را نشان می‌دهد. پُست مدرن‌ها معتقد به نسبیت هستند و اعتقاد دارند كه هر گونه تحلیل و برداشت عام از واقعیت،‌ غلط است؛ از این‌رو نمی‌شود نسخه واحدی برای تعالی زن پیچید. شما می‌گویید برابری زن و مرد؛ ولی چگونه به برابری دست پیدا كنیم؟ در هر شرایط و منطقه‌ای به حسب زمان و مكان نسخه خاصی باید پیچیده شود.

هم اكنون جریان‌های پُست‌مدرن مقداری فعّال شدند و یك حالت فمنیسم میانه و معتدل را به وجود آوردند؛‌ اما مورد اعتراض فمنیست‌های دیگر هم قرار گرفتند. آنها اعتراضی دارند كه شاید تا حدودی به جا باشد. می‌گویند: فمنیسم پُست‌مدرن دارد كلیه دستاوردهای فمنیستی را بر باد می‌دهد؛ یعنی فمنیستی‌های مدرن، به اصطلاح خودشان، دنبال خواهری جهانی‌اند؛ اما این پُست‌مدرن‌‌ها می‌آیند تجزیه می‌كنند و می‌گویند هر منطقه‌ای یك مُدلی باید باشد؛ پس هر دولتی هم می‌تواند به بهانه اینكه ما این شرایط ویژه خودمان را داریم، بگوید ما شرایطی داریم كه بایستی از روش خاص خودمان پیروی كنیم و ضرورتی ندارد كه ما یك نسخه واحدی با دیگران در پیگیری مباحث زنانمان داشته باشیم. حكومت‌ها تفاوت‌های زن و مرد را توجیه می‌كنند و این باعث می‌شود كه زنان به اهداف خود نرسند.

مختصات موج اول فمنیسم این است كه زنانی كه در این نهضت شركت داشتند، دارای توقعات حقوقی و سیاسی بودند؛ یعنی خواستار حق مالكیت، حق اشتغال و حق رأی در نظام سیاسی كشورشان بودند

نیوزلند اولین كشوری بود كه حق رأی زنان را در سال 1863 به رسمیت شناخت، و شاید سوئیس آخرین كشور اروپایی باشد كه حق رأی زنان را در سال 1971 به رسمیت شناخت؛ یعنی چندین سال بعد از ایران. در بحث موج اول فمنیسم توجه به یك نكته حایز اهمیت است.

موج دوم فمنیسم از دهه 1960 م. شروع شد. ما در این دهه در كشورهای غربی با سیل هجوم دختران به دانشگاه‌ها مواجه هستیم و آمار دختران دانشگاهی زیاد می‌شود كه آنان پیاده نظام جریان موج دوم فمنیست‌اند.

نقطه عطف دوم جریان فمنیستی انتشار یك كتاب است. این كتاب به نام جنس دوم، اثر فمنیست فرانسوی، خانم سیمون دوبووار، مهم‌ترین اثر فمنیستی قرن بیستم است.

حرف فمنیست‌های موج دوم با فمنیست‌های موج اول خیلی متفاوت بود. موج اولی‌ها خواستار حقوق برابر بودند، امام موج دومی‌ها حقوق برابر را كافی نمی‌دانستند و برابری در تمام عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، خانوادگی و ... را می‌خواستند.

جمله به اصطلاح شاه بیت كلام سیمون دوبووار این است كه: «هیچ زنی، زن به دنیا نمی‌آید، بلكه زن می‌شود.»

در دهه 1970 م. پا را یك پله بالاتر گذاشتند و دستاوردهای علوم را مورد تردید قرار دادند؛ یعنی گفتند جامعه‌شناسی، جامعه‌شناسی مردانه است. روان‌شناسی كه تا الآن داشته‌ایم روان‌شناسی مردانه است.

در دهه 1980 م. جریان پست مدرن خودش را نشان می‌دهد. پُست مدرن‌ها معتقد به نسبیت هستند و اعتقاد دارند كه هر گونه تحلیل و برداشت عام از واقعیت،‌ غلط است؛ از این‌رو نمی‌شود نسخه واحدی برای تعالی زن پیچید.

چرا در دهه هشتاد، رادیكال فمنیسم با بحران مواجه شد؟‌ به خاطر اینكه همان دختران دانشجویی كه در دهه‌ شصت، حدوداً‌ بیست ساله بودند و با شور و نشاط از این جریان تند فمنیستی دفاع می‌كردند، الآن زنان چهل - چهل و پنج ساله شده بودند و هنوز ازدواج نكرده بودند.



آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :