تبلیغات
مهلت توبه!
 
مهلت توبه!
دانشجو موذن جامعه است، اگر خواب بماند نماز امت قضا خواهدشد. شهید بهشتی
درباره وبلاگ


تا نفس دارم کنم از تو اطاعت رهبرم

بوده بر رخسار تو نور ولایت رهبرم

تاظهور حضرت مهدی دعایم این بُوَد

از گزند دشمنان باشی سلامت رهبرم

کورباد آنکه ندارد این ولایت را قبول

مرگ بر آنکه کند بر تو اهانت رهبرم

خطبه هایت خوارو رسوا میکند بیگانه را

مرحبابر اقتدارو آن شجاعت رهبرم

تو همان سردار عشقی ما همه سرباز تو

از تو میگیریم،چون اذن شهادت رهبرم(بهلول حبیبی زنجانی)

مدیر وبلاگ : . sa
نویسندگان
نظرسنجی
علت دین گریزی جوانان چیست؟









دوشنبه 30 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : . sa
استادی با شاگرد خود از میان جنگلی می گذشت. استاد به شاگرد جوان دستور داد نهال نورسته و تازه بار امده ای را از میان زمین برکند.
جوان دست انداخت و براحتی ان رااز ریشه خارج کرد.پس از چندقدمی که گذشتند٬ به درخت بزرگی رسیدند که شاخه های فراوان داشت .استاد گفت:این درخت راهم از جای بر کن.
 
جوان هرچه کوشید ٬نتوانست.استاد گفت:
بدان که تخم زشتی ها مثل کینه ٬حسد و هرگناه دیگر هنگامی که در دل اثر گذاشت٬ مانند ان نهال نورسته است ٬ که براحتی می توانی ریشه ان رادر خود برکنی٬ولی اگر ان را واگذاری٬بزرگ و محکم شود و همچون ان درخت در اعماق جانت ریشه زند.پس هرگز نمی توانی انرا برکنی و ازخود دور سازی





نوع مطلب : آخرت، دنیا، چشمهایمان رانبندیم، 
برچسب ها : نهال، درخت کینه، حسد، تخم زشتی ها،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 29 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : . sa
بهلول هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.
 
آن روز هم داشت با گِل های کنار رودخانه، خانه می ساخت. جلوی خانه باغچه ایی درست کرد و توی باغچه چند ساقه علف و گُل صحرایی گذاشت.
 
ناگهان صدای پایی شنید برگشت و نگاه کرد. زبیده خاتون (همسر خلیفه) با یکی از خدمتکارانش به طرف او آمد. به کارش ادامه داد. همسر خلیفه بالای سرش ایستاد و گفت:
 
هلول، چه می سازی؟
بهلول با لحنی جدی گفت:
-بهشت می سازم.
 
همسر هارون که می دانست بهلول شوخی می کند، گفت:
-آن را می فروشی؟
 
بهلول گفت:
-می فروشم.
 
-قیمت آن چند دینار است؟
-صد دینار.
 
زبیده خاتون گفت:
-من آن را می خرم.
 
بهلول صد دینار را گرفت و گفت:
-این بهشت مال تو، قباله آن را بعد می نویسم و به تو می دهم.
 
زبیده خاتون لبخندی زد و رفت.
بهلول، سکه ها را گرفت و به طرف شهر رفت. بین راه به هر فقیری رسید یک سکه به او داد. وقتی تمام دینارها را صدقه داد، با خیال راحت به خانه برگشت.
 
زبیده خاتون همان شب، در خواب، وارد باغ بزرگ و زیبایی شد. در میان باغ، قصرهایی دید که با جواهرات هفت رنگ تزئین شده بود. گلهای باغ، عطر عجیبی داشتند. زیر هر درخت چند کنیز زیبا، آماده به خدمت ایستاده بودند. یکی از کنیزها، ورقی طلایی رنگ به زبیده خاتون داد و گفت:
 
-این قباله همان بهشتی است که از بهلول خریده ای.
 
وقتی زبیده از خواب بیدار شد از خوشحالی ماجرای بهشت خریدن و خوابی را که دیده بود برای هارون تعریف کرد.
 
صبح زود، هارون یکی از خدمتکارانش را به دنبال بهلول فرستاد. وقتی بهلول به قصر آمد، هارون به او خوش آمد گفت و با مهربانی و گرمی از او استقبال کرد. بعد صد دینار به بهلول داد و گفت:
 
-یکی از همان بهشت هایی را که به زبیده فروختی به من هم بفروش.
 
بهلول، سکه ها را به هارون پس داد و گفت:
-به تو نمی فروشم.
 
هارون گفت:
-اگر مبلغ بیشتری می خواهی، حاضرم بدهم.
 
بهلول گفت:
-اگر هزار دینار هم بدهی، نمی فروشم.
 
هارون ناراحت شد و پرسید:
-چرا؟
 
بهلول گفت:
-زبیده خاتون، آن بهشت را ندیده خرید، اما تو می دانی و می خواهی بخری، من به تو نمی فروشم!




نوع مطلب : آخرت، 
برچسب ها : بهشت، هارون، زبیده خاتون، بهلول، صدقه،
لینک های مرتبط :
جمعه 27 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : . sa
 
یكی از زهاد را بیماری عارض شد. شخصی به عیادت او رفت و او را شادمان دید و زبانش را به شكر و ثنا متذكر یافت.
 گفت: می خواهی كه خدای تعالی تو را شفا دهد؟
 گفت: نه.
 گفت: می خواهی به وضع بیماری بمانی؟
 گفت: نه.
 گفت: پس چه می خواهی؟
 گفت: آن را می خواهم كه خدا می خواهد.





نوع مطلب : نجواباخدا، 
برچسب ها : راضی به رضای خدا، خواست خدا،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : . sa
شب آرزوهاست بیا دعا کنیم برای آن کودکی که در آن سوی پهناور زمین امشب را گرسنه خواهد خوابید.
و برای آن بیماری که فردایش را کسی امیدوار نیست.
بیا از خدا بخواهیم رنج های آدمی را بکاهد و آرامش او را بیافزاید.
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا


http://www.4jok.com/sms/48





نوع مطلب : نجواباخدا، 
برچسب ها : لیلة الرغائب، التماس دعا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 24 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : . sa
ساده که میشوی
همه چیز خوب میشود
 
خودت
غمت
مشکلت
غصه ات
هوای شهرت
آدمهای اطرافت
حتی دشمنت
 
یک آدم ساده که باشی
برایت فرقی نمیکند که تجمل چیست
که قیمت تویوتا لندکروز چند است
فلان بنز آخرین مدل ، چند ایربگ دارد
 
مهم نیست
نیاوران کجاست
شریعتی و پاسداران و فرشته و الهیه
کدام حوالی اند
رستوران چینی ها
گرانترین غذایش چیست
 
 
ساده که باشی
همیشه در جیبت شکلات پیدا میشود
همیشه لبخند بر لب داری
بر روی جدولهای کنار خیابان راه میروی
زیر باران ، دهانت را باز میکنی و قطره قطره مینوشی
 
آدم برفی که درست میکنی
شال گردنت را به او میبخشی
 
 
ساده که باشی
همین که بدانی بربری و لواش چند است
کفایت میکند
نیازی به غذای چینی نیست
آبگوشت هم خوب است 
ساده که باشی
 
 
آدمهای ساده را دوست دارم
بوی ناب آدم میدهند

ساده كه می‌شوی
فرمول نمی‌خواهی
ایكس تو همیشه مساوی ایگرگ توست
ساده كه می‌شوی
درگیر رادیكال، انتگرال و مشتق و ریاضت‌ها نیستی
هرجایی به راحتی محاسبه می‌شی
ساده كه می‌شوی
حجم نداری، جایی نمی‌گیری
زود به‌یاد میایی و دیر از خاطر میروی
ساده كه می‌شوی
كوچك می‌شوی
توی دل هر كسی جا می‌شوی




نوع مطلب : دل نوشته، 
برچسب ها : سادگی، بی الایش،
لینک های مرتبط :
شنبه 21 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : . sa
به نام او...با یاری او...
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت: ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد
:.

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری... خجالت نمی‌کشی؟


جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و واکنشی نشان دهد، همان طور مودبانه و متین ادامه داد
.

خیلی عذر می‌خوام، فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی شین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم... حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم
.

مرد خشکش زد... همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد
...
وبلاگ: پسر چوپان
اَلحَیاءُ مِفتاحُ كُلِّ الخَیرِ؛
حیا كلید همه خوبى هاست.

نور نوشت: وَ اللّهُ یُرِیدُ أَن یَتُوبَ عَلَیْكُمْ وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَن تَمِیلُواْ مَیْلاً عَظِیمًا (آیه 27 سوره نساء)
و خدا مى ‏خواهد بر شما ببخشاید، و كسانى كه پیرو شهواتند مى ‏خواهند شما دستخوش انحرافى بزرگ شوید





نوع مطلب : حجاب، 
برچسب ها : نگاه، حجاب، غیرت، زن، حیا،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : . sa

 


من اگر پسر بودم...
اسمم حتما علی بود! سید علی...
آن وقت شب ها بعد از مسجد حتما می رفتم زورخانه تا کباده بکشم و میل
بزنم و با نفس ِ مرشد جان بگیرم، مرشد علی مولا بخواند و من با ضرب
انگشتانش غرق ِ یا علی شوم... میان گود چرخ بردارم و مرشد برایم ضرب
بگیرد، مرشد مولا مدد بگوید و من یا علی...
حتما کشتی هم می گرفتم... می شدم یک کشتی گیر با اخلاق... می شدم یک
پهلوان تمام عیار!!
من عاشق مرام پهلوانیم...
من اگر پسر بودم... حتما پهلوان می شدم... زورخانه می رفتم و کشتی می
گرفتم، و هیچ کس حریفم نبود!! اما با همه ی زوربازویم، خوش خلق بودم و با
همه مهربان، برای مادرم هم نوکر !! اصلا پهلوان بودن یعنی همین!!


الان اما یک دخترم!!
نه مرشدی برایم ضرب می گیرد و نه من میان گود پا می گذارم! و نه حتی بزن
زنگی و نازنفسی و صلواتی و یا علی مددی!
زورخانه رفتن و کباده کشیدن و کشتی گرفتن هم فقط توی خیالاتم پر می کشد!!


من یک دخترم...
زورخانه و تشک کشتی جای ما نیست! اما پهلوان که می شود بود!!


جز من کدام پهلوان را می شناسی که تمام کوچه و خیابان ها برایش زورخانه
باشند و گود؟! لباس مشکی پهلوانیش را که بپوشد کسی حتی جرات نکند تماشایش
کند چه رسد به هم آورد شدن!! آن وقت تمام مرشدهای خدا برایش ضرب بگیرند و
هر نگاه پلیدی را که خاک کرد بلند یا زهرا بگویند!!
جز من کدام پهلوان هست که حتی سیاهی رخت پهلوانیش به جان حریف رعشه
اندازد؟!! جز من کدام پهلوان هست که با این همه زور! خوش خلق است و با
همه مهربان؟! برای مادر هم نوکر؟!...


من یک دخترم... ما دختریم...
تمام شرق و غرب حتی از سیاهی چادر ما می ترسند، چه رسد به خود ما! تمام
نگاه های ناپاک هم از ما می ترسند... عجب زوربازویی داریم...
ما دختریم... دختران چادری... تمام دنیا از ما می ترسند،اما با اینهمه
قدرت باز هم مهربانیم و خوش خلق و برای مادر نوکر...
پهلوانی یعنی همین...


خودمانیم! عجب پهلوان هایی هستیم! بگویید مرشد برای ما ضرب بگیرد




نوع مطلب : بندگی، گناه، حجاب، 
برچسب ها : پسر، دختر، حجاب، چادر، پهلوان، یا علی، یازهرا،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : . sa
روزی بهلول داشت از کوچه ای می گذشت شنید که استادی به شاگردهایش می گوید: من
در سه مورد با امام صادق(ع) مخالفم.یک اینکه می گوید خدا دیده نمی شود . پس اگر
دیده نمی شود وجود هم ندارد.دوم می گوید : خدا شیطان را در آتش جهنم می سوزاند
در حالی که شیطان خوداز جنس آتش است و آتش تاثیری در او ندارد...سوم هم می گوید
: انسان کارهایش را از روی اختیار انجام می دهد در حالیکه چنین نیست و از روی
اجبار انجام می دهد.بهلول که شنید فورا کلوخی دست گرفت و به طرف او پرتاب
کرد.اتفاقا کلوخ به وسط پیشانی استاد خورد. استاد و شاگردان در پی او افتادندو
او را به نزد خلیفه آوردند.خلیفه گفت : ماجرا چیست؟ استاد گفت : داشتم به دانش
آموزان درس می دادم که بهلول با کلوخ به سرم زد. و الان درد می کند.بهلول پرسید
: آیا تو درد را می بینی؟گفت : نهبهلول گفت : پس دردی وجود ندارد. ثانیا مگر تو
از جنس خاک نیستی و اینکلوخ هم از جنس خاک پس در تو تاثیری ندارد.ثالثا : مگر
نمی گویی انسانها از خود اختیار ندارند ؟ پس من مجبور بودم وسزاوار مجازات
نیستم.استاد اینها را شنید و خجل شد و از جای برخاست و رفت!!!ا





نوع مطلب : چشمهایمان رانبندیم، 
برچسب ها : دیدن خدا، شیطان، استاد، سنگ،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 1 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : . sa
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه...!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :
پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد
نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را.....!!!




نوع مطلب : بندگی، نجواباخدا، 
برچسب ها : گریه و زاری، حرکت در راه خدا، ارزش انسان، جسم انسان، روح انسان،
لینک های مرتبط :
شنبه 31 فروردین 1392 :: نویسنده : . sa
روزی عده­­ ای از اصحاب کنار پیامبر جمع شده بودند، پیامبر فرمودند هر یک از شما یک دعای مستجاب دارد، چه دعایی می­کنید؟
آنها همگی دعا کردند؛ یکی عاقبت به خیری خواست، چیزی که خیلی از افراد خواهان آن هستند، یکی دعا کرد که در گذر از پل صراط ایمن باشد، دیگری حاجت دنیایی داشت، و آن یکی سلامتی خواست و.... این دعاها همگی خیر هستند و معمولاً درخواستهای ما نیز از همین چیزها است.
سپس پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رو به آن عده فرمودند که شما را سفارش می­کنم به دعای اویس قرن.
می­دانید که اویس قرنی دو بار برای دیدار پیامبر به مدینه آمد. یک بار پیامبر تشریف نداشتند و بار دیگر پیامبر از دنیا رفته بودند. در دومین سفر اویس قرنی به مدینه، عده‌ای سراغ او آمده، گفتند که برای ما چنین اتفاقی افتاد و پیامبر فرمودند من دعای اویس قرنی را به شما سفارش می­کنم. حال ای اویس قرنی اگر تو در آن جمع بودی چه دعایی می‌کردی؟
اویس، غمزده و خونین جگر گفت: دیگرسودی ندارد. فرصت از دست رفت! آنها که حسابی متعجب شده بودند، پافشاری کردند که اویس دعای خود را بگوید. اویس که حالا چشم ترش حال و هوای درون سینه‌اش را بازگو می‌کرد، بالاخره لب به سخن گشود که اگر در آن بین بودم و یک دعای مستجاب داشتم، دعا می‌کردم خداوند سایه‌ی پیامبر را بر سر ما مستدام بدارد.




نوع مطلب : ائمه (علیهم السلام)، 
برچسب ها : دعا، پیامبر، اویس قرنی، اصحاب پیامبر،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 25 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :