تبلیغات
مهلت توبه! - مطالب شهدا
 
مهلت توبه!
دانشجو موذن جامعه است، اگر خواب بماند نماز امت قضا خواهدشد. شهید بهشتی
درباره وبلاگ


تا نفس دارم کنم از تو اطاعت رهبرم

بوده بر رخسار تو نور ولایت رهبرم

تاظهور حضرت مهدی دعایم این بُوَد

از گزند دشمنان باشی سلامت رهبرم

کورباد آنکه ندارد این ولایت را قبول

مرگ بر آنکه کند بر تو اهانت رهبرم

خطبه هایت خوارو رسوا میکند بیگانه را

مرحبابر اقتدارو آن شجاعت رهبرم

تو همان سردار عشقی ما همه سرباز تو

از تو میگیریم،چون اذن شهادت رهبرم(بهلول حبیبی زنجانی)

مدیر وبلاگ : . sa
نویسندگان
نظرسنجی
علت دین گریزی جوانان چیست؟









چهارشنبه 2 مرداد 1392 :: نویسنده : . sa

خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت "توکل" و "رضا" عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناک ترین گردابها، آنچنان به من اطمینان وآرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.

شهید دکتر مصطفی چمران





نوع مطلب : شهدا، نجواباخدا، 
برچسب ها : خدایا، توکل، رضا، شهید چمران، آرامش، سختی ها،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 23 اسفند 1391 :: نویسنده : . sa

هوا سرد بود. خیلی سرد! برف هم می بارید. محمد آقا رفت و وسط برف ها ایستاد.

پرسیدم: این چه کاری است! بیاید تو سرما می خورید.

عیال جان، اگر به این جسم وبه این نفس رو بدی وتحویلش بگیری، آن وقت هی توقعش بالا می رود. باید که نمی توانی بر من پیروز شوی، می زنم توی سرت تا حالت جا بیاید!

او همان طور با نفسش حرف می زد وبرایش خط ونشان می کشید. فراموش کرده بود من اینجا کنار پنجره به تماشایش نشسته ام.

(شهید محمد علی خورشاهی/آخرین معادله، ص167)





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها : مبارزه با نفس، شهدا، شهید محمد علی خور شاهی،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 22 اسفند 1391 :: نویسنده : . sa

در لشکر 27 محمد رسول الله (ص) برادری بود که عادت داشت پیشانی شهدا را ببوسد: وقتی شهید شد بچه های تصمیم گرفتند تلافی آن همه محبت، پیشانی او را غرق بوسه کنند...

پارچه را که کنار زدند جنازه بی سر او دل همه شان را آتش زد...

 





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها : شهدا، محبت شهدا،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 20 اسفند 1391 :: نویسنده : . sa

وارد خوزستان که شدم احساس کردم می توانم برادر شهیدم را زیارت کنم تا اینکه دیشب او به خوابم اومد. در خواب او در کنار مقام معظم رهبری (مدظله تعالی) ایستاده بود. از برادرم که چند سال پیش پاره های پیکرش را گروه تفحص پیدا کرده بودند پرسیدم: « مگر تو شهید نشدی؟ پس برای چه دوباره آمدی؟» برادرم با لبخند گفت:  « بله حق با توست ولی کار ما هنوز نمام نشده، وقتی دیدم که رهبرمان یاور می خواهد آمدم تا درکنارش باشم.» از خواب که بیدار شدم به خودم گفتم: « شهدا با استخوانهای درهم شکسته ونیم سوخته شان هم حاضر نیستند اسلام را تنها بگذارند ... ولی ما چطور؟.....»

منبع: کتاب خاک وخاطره





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها : سایه ولایت، شهدا، همراهی شهدا،
لینک های مرتبط :
جمعه 4 اسفند 1391 :: نویسنده : . sa


-



جایی برا موسسه روایت سیره ی شهدا نداشتیم
از همون اول یه خونه اجاره کرده و سیره ی شهدا رو راه انداخته بودیم
مدتی اجاره خونه عقب افتاده بود
هیچ منبع درامدی هم نداشتیم که اجاره رو تامین کنه
مسئول سیره بچه های موسسه رو جمع کرد و گفت بریم گلزار شهدا
همه راه افتادیم
رسیدیم سر مزار شهید زین الدین
مسئول سیره به تک تک بچه ها گفت:
گزارش کاراتون رو برا شهید بگین
تک تک گزارش دادیم
آخر سر مسئولمون خطاب به شهید زین الدین گفت:
ببین آقا مهدی!این وظیفه ی ما بود که انجام دادیم
الان هم اجاره خونه عقب افتاده ، صاحب خونه هم ما رو جواب کرده
تصمیم با خودتونه
اگه می خواین ما همچنان سیره شهدا رو نگه داریم ، اجاره ی مکانش رو جور کنین...
... صبح اول وقت روز بعد دیدم پدر شهید زین الدین اومد سیره
یه بسته پول گذاشت روی میز
جریان پول رو که پرسیدم ، گفت:
دیشب مهدی اومد به خوابم و گفت: این مبلغ رو برسونم به مسئول سیره ی شهدا
پول رو شمردیم ، دقیقا مبلغ اجاره ی عقب افتاده بود...
...




نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها : عنایت شهید، زین الدین، شهدا،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 2 اسفند 1390 :: نویسنده : . sa

كنار هم نشسته بودند. سلام نماز را كه داد گفت: « قبول باشه » احمد دلش می خواست بیشتر با هم حرف بزنند. ناهار را كه خوردند؛ حسن ظرفها را شست. بعد از چایی، كلی با هم حرف زدند. خندیدند. گفت« حسن بیا به مسئول اعزام بگیم ما می خوایم با هم باشیم. می آی؟» - باشه اینطوری بیشتر با هم ایم.

***- آقاجون مگه چی می شه؟ ما می خوایم با هم باشیم.- با كی؟ - اون پسره كه اون جا نشسته. لاغره. ریش نداره. مسئول اعزام نگاه كرد وگفت « نمی شه» - چرا؟ -

پسر جون اونی كه تو می گی فرمانده س. حسن باقریه. من كه نمی تونم اونو جایی بفرستم. اونه كه ما رو این ور و  اون ور می فرسته.معاون ستاد عملیات جنوبه.

برگی از خاطرات شهید باقری





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها : شهدا.، دفاع مقدس.، شهید باقری،
لینک های مرتبط :
جمعه 4 آذر 1390 :: نویسنده : . sa

آنانکه به من بدی کردند مرا هوشیار کردند

آنانکه از من انتقاد کردند به من راه ورسم زندگی آموختند

آنانکه به من بی اعتنایی کردند به من صبر وتحمل آموختند

آنانکه به من خوبی کردند به من مهر و وفا آموختند

پس خدایا به همه ی آنانکه باعث تعالی دنیوی واخروی من شدند

                                                     خیرونیکی عطا فرما





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 مهر 1390 :: نویسنده : . sa

محمد حسین باغبان ، كارگرزاده ای بود از استان اصفهان . یک ناخنش به خاطر جوشکاری کبود بود، روز های آخر قبل از عملیات خیبر ،به همرزمش شفیعی گفت اگر شهید شدم مرا از ناخنم و گودی کف پایم بشناسید. شفیعی دلش لرزید. بارها حسین را دیده بود که با گریه می گفت خدایا مرا مثل امام حسین (ع) شهید کن.
اواخر اسفند ، وقتی شفیعی را برای شناسایی شهدا به تعاون لشكر14 امام حسین(ع)خواستند ، حسین را فقط از روی ناخنش و گوی كف پایش شناخت ، چون حسین سر نداشت.

http://www.mashreghnews.ir/





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 24 مهر 1389 :: نویسنده : . sa
نام بلند مهدی زین‌الدین در سال1338 در انبوه زمینیان درخشید و هسبی آسمانیش در خاک تجلی یافت . او در خانواده‌ای مذهبی در شهر تهران متولد شد . از همان کودکی بدون معلم قرآن را فرا گرفت . در پنج سالگی به علت ظلم و تاریکی و فساد و فحشایی که در دوران طاغوت حاکم بود، خانواده‌اش را واداشت که هجرت از تهران به خرم‌آباد را برگزینند و مهدی را در یک کودکستان ملی که متعلق به یک فرد مذهبی بود ثبت نام نمایند .
شش‌ساله بود که در مدرسه‌ای خصوصی تحصیل را آغازکرد و تا کلاس پنجم به خاطرهوش بالای خود ،همیشه شاگرد اول یا دوم بود. به همین سبب توانسب کلاس پنجم و ششم را به صورت جهشی طی کرده وبه کلاس هفتم برود. فعالیت‌های سیاسی‌اش از زمانی آغاز گشت که حضرت آیت‌الله مدنی به خرم‌آباد تشریف آوردند. او در تمامی جلسات و سخنرانیها در خدمت ایشان بود ودر محضر این روحانی مبارز،نحوه سیاست و مبارزه را‌ آموخت . زمانیکه حزب رستاخیز به اجبار عضو می‌گرفت ،تنها کسی که در مدرسه قاطعانه گفت )) من عضو نمی‌شوم))مهدی بود و این امر باعث اخراج ایشان از مدرسه شد ، اما او با تغییر رشته از ریاضی به تجربی علی‌رغم تنگناها و فشارهای سیاسی همچنان به ادامه تحصیل پرداخت .
بعد از اخذ دیپلم با توجه به این که پدرش، در فعالیتهای سیاسی حضوری فعال داشت از سوی ساواک دستگیر و تبعید شد و این در حالی بود که او در کنکور رتبه چهارم دانشگاه شیراز را کسب کرده و درآستانه تحولی قرار گرفت که می‌توانست زندگی مادی‌اش را تغییر دهد،اما او انصراف خود را اعلام کرد، چرا که اگر به دانشگاه می‌رفت ،کتاب فروشی پدر که سنگر مبارزه علیه رژیم طاغوت بود خالی می‌ماند، سنگری که محل تبادل و نشر اعلامیه ها و نوارهای سخنرانی امام(ره)و سایر پیشگامان انقلاب بود


ادامه مطلب


نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :