تبلیغات
مهلت توبه! - مطالب ابر خدا
 
مهلت توبه!
دانشجو موذن جامعه است، اگر خواب بماند نماز امت قضا خواهدشد. شهید بهشتی
درباره وبلاگ


تا نفس دارم کنم از تو اطاعت رهبرم

بوده بر رخسار تو نور ولایت رهبرم

تاظهور حضرت مهدی دعایم این بُوَد

از گزند دشمنان باشی سلامت رهبرم

کورباد آنکه ندارد این ولایت را قبول

مرگ بر آنکه کند بر تو اهانت رهبرم

خطبه هایت خوارو رسوا میکند بیگانه را

مرحبابر اقتدارو آن شجاعت رهبرم

تو همان سردار عشقی ما همه سرباز تو

از تو میگیریم،چون اذن شهادت رهبرم(بهلول حبیبی زنجانی)

مدیر وبلاگ : . sa
نویسندگان
نظرسنجی
علت دین گریزی جوانان چیست؟









سه شنبه 24 دی 1392 :: نویسنده : . sa
آنگاه که دوست داری همواره کسی به یاد تو باشد،

به یاد من باش؛ که من همواره به یاد تو هستم.

از طرف بهترین دوستت  "خدا"







نوع مطلب : نجواباخدا، 
برچسب ها : خدا، بهترین دوست، یاد خدا،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 15 مهر 1392 :: نویسنده : . sa

سه چیز را با احتیاط بردار : قدم ، قلم ، قسم

 

سه چیز را پاک نگه دار : جسم ، لباس ، خیال

 

از سه چیز خود را نگهدار : افسوس ، فریاد ، نفرین کردن

 

سه چیز را بکار بگیر : عقل ، همت ، صبر

 

اما سه چیز را آلوده نکن : قلب ، زبان ، چشم

 

و سه چیز را هیچوقت فراموش نکن : خدا ، مرگ ، دوست





نوع مطلب : چشمهایمان رانبندیم، 
برچسب ها : خدا، مرگ، عقل، قلب، دوست، سه نکته،
لینک های مرتبط :
جمعه 25 مرداد 1392 :: نویسنده : . sa
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: سه نفرند كه خداوند آنها را دوست دارد و به رویشان مى خندد و از وجودشان خوشنود است:
اوّل: كسى كه هرگاه با گروهى از دشمنان خدا رو برو شود ، در راه خداوند عزّ و جلّ جانبازى مى كند تا آن كه یا كشته شود یا خداوند متعال او را پیروز گرداند و از شرّشان نگه دارد. پس خداوند فرماید: بنگرید به بنده‌ام كه چگونه براى من جانبازى كرد و
دوم:كسى كه زنى زیبا دارد و بسترى نرم و گرم، اما نیمه شب از خواب برمى‌خیزد و شهوتش را وا می‌گذارد و مرا یاد مى‌كند و با من به راز و نیاز مى پردازد، در صورتى كه مى توانست در بستر بیارمد.
سوم: كسى كه در سفر است و همسفرانش شب تا دیر هنگام از هر در سخنى مى گویند و یا راه مى‌سپارند و چون خسته شدند، مى خوابند، اما او در خوشى یا ناخوشى سحر را به عبادت برمى‌خیزد.
«میزان الحکمه، جلد 6،حدیث10903»





نوع مطلب : بندگی، 
برچسب ها : خدا، عبادت، جهاد، جانبازی،
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 تیر 1392 :: نویسنده : . sa
آنان که از بی حجابی و برهنگی وخود نمایی لذت  می  برند، شاید فراموش کرده اند که دستگاه های دقیق خدا، این صحنه های را ضبط و فیلم برداری می کند و فردای قیامت مورد سوال قرار خواهد داد




نوع مطلب : حجاب، 
برچسب ها : حجاب، بی حجابی، خدا، قیامت،
لینک های مرتبط :
شنبه 11 خرداد 1392 :: نویسنده : . sa
لاک پشت پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی
می‌دانست‌ كه‌ همیشه‌ جز اندكی‌ از بسیار را نخواهد رفت
 
آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و كُند؛ و دورها همیشه‌ دور بود.
 
.......
 
سنگ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌كشید.
 
 
پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبك؛
 
و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا كرد و گفت:
این‌ عدل‌ نیست، این‌ عدل‌ نیست.
 
كاش‌ پُشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌كردی.
 
من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه.
و در لاك‌ سنگی‌ خود خزید، به‌ نیت‌ ناامیدی.
 
خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند كرد.
زمین‌ را نشانش‌ داد. كُره‌ای‌ كوچك‌ بود.
 
و گفت: نگاه‌ كن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ كس‌ نمی‌رسد.
 
چون‌ رسیدنی‌ در كار نیست. فقط‌ رفتن‌ است. حتی‌ اگر اندكی. و هر بار كه‌
می‌روی، رسیده‌ای.
 
و باور كن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاكی‌ سنگی‌ نیست،
تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌كشی؛ پاره‌ای‌ از مرا.
 
خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت.
 
دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور.
 
سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: رفتن، حتی‌ اگر اندكی؛
 
و پاره‌ای‌ از(او) را با عشق‌ بر دوش‌ كشید.







نوع مطلب : بندگی، 
برچسب ها : عشق، خدا،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 فروردین 1392 :: نویسنده : . sa

پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

با كمی مكث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

و بدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم ، آخر .... ،

و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

دو چیز را همیشه فراموش كن:

خوبی كه به كسی می كنی

بدی كه كسی به تو می كند

همیشه به یاد داشته باش:

در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار

در سفره ای نشستی شكمت را نگه دار

در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار

در نماز ایستادی دلت را نگه دار

دنیا دو روز است:

یك با تو و یك روز علیه تو

روزی كه با توست مغرور مشو و روزی كه علیه توست مایوس نشو. چرا كه هر دو پایان پذیرند.

به چشمانت بیاموز كه هر كسی ارزش نگاه ندارد

به دستانت بیاموز كه هر گلی ارزش چیدن ندارد

به دلت بیاموز كه هر عشقی ارزش پرورش ندارد

دو چیز را از هم جدا كن:

عشق و هوس

چون اولی مقدس است و دومی شیطانی، اولی تو را به پاكی می برد و دومی به پلیدی.

در دنیا فقط 3 نفر هستند كه بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط به خاطر خودت خواسته هایت را بر طرف میكنند، پدر و مادرت و نفر سومی كه خودت پیدایش میكنی، مواظب باش كه از دستش ندهی و بدان كه تو هم برای او نفر سوم خواهی بود.

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده میكنی؟ مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب، زندگی گیر یا زندگی بخش؟

بدان كه قلبت كوچك است پس نمیتوانی تقسیمش كنی، هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش كه كوچكیش جبران شود.

هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یكی ندان، همه اینها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.

همیشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه می بینی كه چگونه قبل از اینكه خودت دست به كار شوی ، كارها به خوبی پیش می روند.

از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.

از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.

پس هر چه می خواهی از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه برای او غیر ممكن وجود ندارد و تمام غیر ممكن ها فقط برای شماست.

 





نوع مطلب : بندگی، دوست، نجواباخدا، 
برچسب ها : زندگی، توکل ب خدا، خدا، عشق، هوس، آینده، حال،
لینک های مرتبط :
جمعه 9 فروردین 1392 :: نویسنده : . sa

روزی شیطان در گوشه مسجد الحرام ایستاده بود. حضرت رسول صلی الله علیه و آله هم سرگرم طواف خانه كعبه بودند. وقتی آن حضرت از طواف فارغ شد، دید ابلیس ضعیف و نزار و رنگ پریده، كناری ایستاده است.

فرمود: ای ملعون! تو را چه می شود كه چنین ضعیف و رنجوری؟!

گفت: از دست امت تو به جان آمده و گداخته شدم.

فرمود: مگر امت من با تو چه كرده اند؟

گفت: یا رسول الله! چند خصلت نیكو در ایشان است، من هر چه تلاش ‍ می كنم این خوی را از ایشان بگیرم نمی توانم.

فرمود: آن خصلت ها كه تو را ناراحت كرده كدامند؟

گفت: اول اینكه هرگاه به یكدیگر می رسند سلام می كنند و سلام یكی از نام های خداوند است. پس هر كه سلام كند حق تعالی او را از هر بلا و رنجی دور می كند و هر كه جواب سلام دهد، خداوند متعال رحمت خود را شامل حال او می گرداند.

دوم اینكه، وقتی با هم ملاقات كنند به هم دست می دهند و آن را چندان ثواب است كه هنوز دست از یك دیگر برنداشته حق تعالی هر دو را رحمت می كند.

سوم، وقت غذا خوردن و شروع كارها بسم الله می گویند و مرا از خوردن آن طعام و شركت در آن دور می كنند.

چهارم، هر وقت سخن می گویند: ان شاءالله بر زبان می آورند و به قضای خداوند راضی می شوند و من نمی توانم كار آنها را از هم بپاشم، آنان رنج و زحمت مرا ضایع می كنند.

پنجم، از صبح تا شام تلاش می كنم تا اینان را به معصیت بكشانم. باز چون شام می شود، توبه می كنند و زحمات مرا از بین می برند و خداوند به این وسیله گناهان آنان را می آمرزد.

ششم، از همه اینها مهم تر این است كه وقتی نام تو را می شنوند با صدای بلند صلوات میفرستند و من چون ثواب صلوات را می دانم، از ناراحتی فرار می كنم؛ زیرا طاقت دیدن ثواب آن را ندارم.

هفتم هم اینکه ایشان وقتی اهل بیت تو را می بینند، به ایشان مهر می ورزند و این بهترین اعمال است.

پس حضرت روی به اصحاب كرده و فرمودند: هر كس ‍ یكی از این خصلت ها را داشته باشد از اهل بهشت است.




نوع مطلب : گناه، اغوای شیطان وشیطان پرستان از دیروز تا امروز، 
برچسب ها : مومن، شیطان، توکل ب خدا، راضی ب رضای خدا، سلام کردن، خدا، پیامبر،
لینک های مرتبط :
جمعه 25 اسفند 1391 :: نویسنده : . sa

عشق یعنی غرق دین داری شدن

با خدا در کوچه ها راهی شدن

عشق یعنی شب نشینی با خدا

تا شوند غرق تو دیگر مردمان

nasr19.ir





نوع مطلب : دل نوشته، نجواباخدا، 
برچسب ها : خدا، عشق، غرق عشق، عرق دین داری،
لینک های مرتبط :
یکشنبه 6 اسفند 1391 :: نویسنده : . sa
روزی روزگاری، بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالاهای گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است.
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟ نه...
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود : مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا باز هم شروع به کار خواهم کرد!




نوع مطلب : نجواباخدا، 
برچسب ها : ایمان، خدا، سختی، بازرگان،
لینک های مرتبط :
شنبه 30 دی 1391 :: نویسنده : . sa
آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا در خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش رشد یابد

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست !

پس

به "تدبیرش" اعتماد کن

به "
حکمتش
" دل بسپار

به او "
توکل
" کن

و به سمت او "
قدمی بردار
"

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...





نوع مطلب : حقیقت التماس دعا، دل نوشته، 
برچسب ها : توکل، اعتماد برخالق هستی، خدا، تکیه بر الهی، قدرت خالق،
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 2 )    1   2   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :