مهلت توبه!
دانشجو موذن جامعه است، اگر خواب بماند نماز امت قضا خواهدشد. شهید بهشتی
درباره وبلاگ


تا نفس دارم کنم از تو اطاعت رهبرم

بوده بر رخسار تو نور ولایت رهبرم

تاظهور حضرت مهدی دعایم این بُوَد

از گزند دشمنان باشی سلامت رهبرم

کورباد آنکه ندارد این ولایت را قبول

مرگ بر آنکه کند بر تو اهانت رهبرم

خطبه هایت خوارو رسوا میکند بیگانه را

مرحبابر اقتدارو آن شجاعت رهبرم

تو همان سردار عشقی ما همه سرباز تو

از تو میگیریم،چون اذن شهادت رهبرم(بهلول حبیبی زنجانی)

مدیر وبلاگ : . sa
نویسندگان
نظرسنجی
علت دین گریزی جوانان چیست؟









سه شنبه 2 اسفند 1390 :: نویسنده : . sa

كنار هم نشسته بودند. سلام نماز را كه داد گفت: « قبول باشه » احمد دلش می خواست بیشتر با هم حرف بزنند. ناهار را كه خوردند؛ حسن ظرفها را شست. بعد از چایی، كلی با هم حرف زدند. خندیدند. گفت« حسن بیا به مسئول اعزام بگیم ما می خوایم با هم باشیم. می آی؟» - باشه اینطوری بیشتر با هم ایم.

***- آقاجون مگه چی می شه؟ ما می خوایم با هم باشیم.- با كی؟ - اون پسره كه اون جا نشسته. لاغره. ریش نداره. مسئول اعزام نگاه كرد وگفت « نمی شه» - چرا؟ -

پسر جون اونی كه تو می گی فرمانده س. حسن باقریه. من كه نمی تونم اونو جایی بفرستم. اونه كه ما رو این ور و  اون ور می فرسته.معاون ستاد عملیات جنوبه.

برگی از خاطرات شهید باقری





نوع مطلب : شهدا، 
برچسب ها : شهدا.، دفاع مقدس.، شهید باقری،
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :